آبشار خور کرج-جاده چالوس در استان البرز واقع است. واژه خور مخفف خورشيد است . روستاي خور با داشتن ارتفاع 2800 متري در دامنه غربي قله گندم چال که داراي 3600  متر ارتفاع از سطح دريا در شمال غرب تهران و يکي از مناطق مرتفع البرز مرکزي مي باشد و داراي طبيعت منحصر به فرد از نظر منطقه اي است که در تابستان داراي هواي خنک و عاري از رطوبت است و در فصل سرما نیز منطقه ی دیدنی است .

 آبشار از روستای خور  تقریبا 2 کیلومتر فاصله دارد که ما به دلیل وجود برف  با طی زمان 60 الی 70 دقیقه به آنجا رسیدم اما در فصولی که برف نباشد حدود 30 الی 45 دقیقه زمان میبرد تا از روستای خور به پای آبشار برسید.  به دلیل جلوگیری از هدر رفت آب چشمه مسیر نهر آب از نزدیکی آبشار تا روستای خور به وسیله کانال کوچکی هدایت میشود که در میان مسیر دریچه هایی برای تغییر مسیر آب به سمت باغات تعبیه شده است. آبشار زیبای خور با ارتفاع 50 متر ارتفاع دارد و محل ریزش آب بصورت صخره ای و کاملا عمود بر زمین است. در فصول سرد سال به دلیل برودت هوا آب آبشار یخ میزنه و منظره واقعا زیبایی رو ایجاد میکنه اما در عوض به دلیل ارتفاع برف رسیدن به آبشار نیز سخت تر میشه.

 ابتدای مسیر سرویس بهداشتی بزرگی ساخته شده است که البته بسته بود!

جهت راهنمایی از دمای هوای آبشار به سایت:

http://www.snow-forecast.com/resorts/Tochal/6day/top

مراجعه کنید ودمای قله توچال را در روز و تاریخ مورد نظر مشاهده کنید و برای اطلاع دقیق از دمای هوا در کنار آبشار دمای هوای بالای قله را حدود ۱۰الی۱۳ درجه گرمتر درنظر بگیرید.

 

                        پیست اسکی خور در نزدیکی روستای خور قرار گرفته است

جهت دسترسی به این آبشار زیبا پس از طی مسافت 17 کیلومتر از شهر کرج به سمت چالوس(در حدود 3 کیلومتر قبل از سد کرج) وارد مسیر فرعی آسفالته خوزنکلا میشوید.با  گذشتن از خوزنکلا،ارنگه و سیجان به روستای خور میرسید. جاده ارتباطی آسفالت خوبی داره  اما پیچ و خم و شیب زیادی داره در هنگام عبور در این مسیر مراقب باشید مسیر اصلی را گم نکنید به عنوان راهنمایی ابتدا به خوزنکلا میرسد و باید راه سمت راست را ادامه دهید همچنین در ورودی روستای سیجان  باید راه سمت چپ را ادامه دهید تا به روستای خور برسید.خودروی خود را جنب حراست پیست اسکی خور  پارک کرده و راه کنار جوی را برای رسیدن به آبشار ادامه دهید. جاده فوق العاده زیبایی ست و منظره کوهها و ابرها دیدنی ست

 

 

 

در بین مسیر دو آبشار با فاصله از هم قرار دارند که آبشار اصلی پرآب تر بوده و در سمت راست قرار دارد. این دو آبشار با یک تپه از هم جدا شده اند که پای هرکدامشان بایستید آن یکی قابل مشاهده نخواهد بود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود در سه شنبه 12 آذر1392 و ساعت |

برای زندانی بودن لازم نیست شخص پشت میله ها باشد٬ انسانها می توانند زندانی و یا در بند عقاید و اندیشه های خود باشند.       

(هر آنچه را انسان در ذهن خود می پروراند٬بازگو میکند.)

+ نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه 18 مهر1392 و ساعت |

وصف زیبایی خالد نبی و جاده منتهی به خالد را شنیده بودم و تصمیم گرفتم هفته اول اردیبهشت ماه به دیدن خالد نبی بروم.قرار شد از جاده فیروزکوه ابتدا به سمت بندر گز حرکت کنیم.

طبق قراری که با دوستانمان در مشهد گذاشته بودیم ،قرار شد ما از تهران و آنها نیز از مشهد  در میانکاله همدیگر رو  ملاقات کنیم.

شبهِ‌جزیره‌ی میان‌کاله شبه جزیره‌ای است در منتهی‌إلیهِ جنوبِ شرقیِ دریای خزر، در دوازده‌کیلومتریِ شمالِ شهرِ بهشهر واقع در استان مازندران ایران. مساحت آن بیش از شصت‌وهشت‌هزار هکتار و ارتفاعِ آن بینِ ۱۵ تا ۲۸متر کم‌تر از سطحِ دریای آزاد است.

البته بدلیل اینکه میانکاله محوطه حفاظت شده است طبعا ورود افراد به آنجا دارای محدودیت میباشد و ما به دلیل همراهی دوستمان آقا مهدی(که در سفر بدیل آشنایی با دوستان مشهدی مان با ایشان آشنا شدیم) ، ما و همراهان را بعد از بازرسی ماشینمان توسط حراست میانکاله، به آنجا راه دادند.

پس از بازدید از میانکاله به بازدید روستای  سفید چاه که از توابع بهشهر است و گورستان مرموزی دارد رفتیم.

گورستان سفید چاه مربوط به دوره تیموریان است و در شهرستان بهشهر، بخش یانه سر، روستای سفید چاه واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۸۴۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.نخستین قبرستان مسلمین در ایران؛ قبرستانی عجیب با قدمت ۱۲۰۰ سال با نقش‌های عجیب‌تر روی سنگ‌هایش در روستایی به نام "سفیدچاه" واقع است. اهالی روستای کوا اموات خود را معمولا در قبرستان سفید چاه به خاک میسپارند. ابراهیم، منصور و عبدالرحمن سه فرزند امام موسی‌ابن جعفر(ع) و چندین تن از سادات مرعشی که روزگاری در آمل حکومت می‌کردند در سفیدچاه مدفون شده‌اند. در توضیح بیشتر باید بگویم روستاییان و اهالی حدود ۴۴ روستا که مرکزش"سفیدچاه" است معتقدند خاک سفیدچاه مانند خاک وادی السلام است و جسد را تا سال‌ها سالم نگه می‌دارد. نقش‌های قبور بنا بر روایتی بر اساس شغل مرده کشیده‌ می‌شد اما کمی بیشتر که دقت کردم این مورد کمتر رعایت می‌شد و بیشتر حال و هوای حکاک در آن‌ها مشاهده ‌می‌شود.

http://fararu.com/fa/news/178028/نخستین-قبرستان-مسلمانان-در-ایران-کجاست

پس از بازدید از سفید چاه ، شب را مهمان دوست مهربانمان آقا مهدی که در روستای  زیبای لیوان از توابع بندر گز ،باغ مرکبات زیبایی داشت و  مملو از گلهای خوش بوی پرتقال بود گذراندیم.

روز بعد به بازدید سد گلستان که زیبایی چشم نوازی داشت رفتیم.

سد گلستان در 12 كيلومتري شمال شرقي شهرستان گنبد كاووس بر روي رودخانه گرگانرود قرار دارد.

 

 

در مسیر به سمت خالد نبی ٬ راهي علي آباد كتول جهت بازديد از آبشار زيباي كبودوال شديم .

 

 

 پس از آبشار زیبای کبودوال به سمت خالد نبی حرکت کردیم.

اگر قصد سفر به دشت های وسیع سرسبز را دارید، به دنبال تجربه ای متفاوت از دیدن طلوع و غروب خورشید هستید، دوست دارید به تماشای آسمان بنشینید و به زیارت پیامبری در بلندای کوه بروید، از گورستانی با سنگ های عجیب بازدید کنید و سر از قله قاف دربیاورید، راهی «خالدنبی» در استان گلستان شوید...

سفر به خالدنبی راه های مختلفی وجود دارد؛ هم می توان با ماشین خود راهی جاده شد و هم می توان از طریق قطار گرگان و حتی با پرواز به شهر گرگان سفر کرد. اگر با قطار و هواپیما به این شهر می روید بهتر است ماشینی دربست کرایه کنید تا شما را از شهر گرگان به خالدنبی ببرد. از تهران تا مرکز استان گلستان یعنی شهر گرگان حدود ۴۵۰ کیلومتر فاصله است و از گرگان تا خالدنبی حدود ۱۶۰ کیلومتر. برای رسیدن به خالدنبی یا باید از راه گرگان، شهرستان گنبدکاووس، جاده حاجی قوشان، تمرقرقوزی، اوقچی، گچی سو و خالدنبی استفاده کنید یا گرگان، شهرستان کلاله، جاده تمرقره قوزی، یلی بدراق، اوقچی، گچی سو و خالدنبی. سفر به خالدنبی حداقل دو روزه است و بهتراست برای لذت بیشتر از سفر خود حداقل شبی در منطقه خالدنبی اقامت داشته باشید.

مقبره خالد نبی بر بالای کوه خدا در شهرستان کلاله واقع شده که البته از کلاله یکساعتی با ماشین توی جاده ای که اطرافش از دشتهای سبز و مزارع گندم پوشیده شده، فاصله داشت و انواع پرنده ها رو می شد اونجا دید که شایع ترینشون زنبورخورک ها، سار صورتی ( که به صورت دسته ای پرواز می کردند) و سبز قبا بود. سبز قباها برخلاف اسمشون بدنشون خردلی رنگه و روی بالهاشون آبیه و روی سیمهای برق کنار جاده دیده می شدند.

 

 اسم کامل این پیامبر، خالد بن سنان عبسی است. ایشان شریعت حضرت عیسی را تبلیغ می‌کردند. نسب وی به حضرت اسماعیل فرزند ابراهیم (ع) می‌رسد و یکی از پیامبرانی است که به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت می‌زیسته است. دوره فترت به فاصله بین بعثت حضرت عیسی تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق می‌شود.

بر طبق برخی از آیات و احادیث، در دوران فترت، پیامبری به رسالت مبعوث نشده است. هرچند بر اساس نظر مفسرین، در این مدت چهار نبی از طرف خداوند مامور تبلیغ دین حضرت عیسی شدند که سه نفر از‌ آنان از بنی‌اسرائیل و به نام‌های شمعون، یوحنا، یونس معرفی شده‌اند و چهارمین‌شان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسی معروف است.

 آدرس آرامگاه: استان گلستان شهرستان کلاله به سمت “قره قوزی سفلی” و “یلی بدراق” ۳۸ کیلومتری جاده خاکی تا آرامگاه خالد نبی

 

 

 

پیامبری عرب در سرزمین جرجان و ترکمن صحرا که همراه دو نفر از یارانش به نام های «عالم بابا» و «چوپان عطا» در بلندترین قله کوه های گوگجه داغ که بین اهالی منطقه به قله «قدرت» مشهور است، آرمیده اند و تجربه ای از سفر متفاوت به دل طبیعت بکر را برای شما به ارمغان می آورد. تا چشم کار می کند در اطراف دشت های وسیع جای گرفته و کوه هایی مینیاتوری با ارتفاع های مختلف که بلندترین آن ۷۲۱ متر ارتفاع دارد.

خالدنبی در فاصله ۹۰ کیلومتری شمال شرق شهرستان گنبدکاووس و ۵۵ کیلومتری شمال شرق شهرستان کلاله در استان گلستان در شمال شرق کشور جای گرفته است. این منطقه حتی برای بسیاری از اهالی منطقه و استان گلستان هم ناشناخته است.

از روستای تمر قره قوزی وارد جاده فرعی شدیم که 43 کیلومتر تا خالد نبی فاصله داشت. از روستای یلی بدراق (34 کیلومتری خالد نبی) عبور کردیم. از چند کیلومتر بعد از این روستا تا مقبره جاده خاکی بود. پس از گذشتن از روستای اوقچی کوچک (7 کیلو متری خالد نبی) به نزدیکی مقبره رسیدیم .

خالدنبی یکی از ۳۳ پیامبر الهی است که آرامگاهشان در ایران جای گرفته و حدود سال 550 میلادی در سرزمین یمن و عدن زندگی می کرده و هنوز مشخص نیست کی و چگونه به سمت ایران مهاجرت کرده است. بیشتر کسانی که به زیارت خالدنبی و گردش در طبیعت منطقه می روند ترکمن های ساکن استان گلستان هستند. درکنار سه آرامگاه خالدنبی، عالم بابا و چوپان عطا و در دامنه کناری کوهی که آرامگاه ها در آن جای گرفته اند و در دل دشت تعداد زیادی مجسمه با ارتفاع مختلف هم وجود دارد که بین اهالی به عنوان سنگ قبر و گورستان شناخته می شوند و اهالی منطقه داستان هایی گوناگون برای شکل گیری آن تعریف می کنند و حتی گروهی آنها را یاران خالدنبی می دانند، اما تاکنون هیچ پژوهش علمی و باستان شناسی ای در مورد شکل گیری این مجسمه ها، شکل عجیب و قدمت آنها شکل نگرفته است و این منطقه هنوز معماهای بسیار سر به مهری در خود دارد.

 

خالد بن سنان (ع) شش هزار و یکصد و بیست و سه سال بعد از به دنیا آمدن حضرت آدم (ع) در ۵۳۰ میلادی بر تخت نبوت نشسته و مردم زمان خود را به شریعت حضرت عیسی (ع) دعوت می کند.
نسب حضرت خالدبن سنان به اسماعیل ذبیح اله (ع) می رسد. او در سرزمین "عدن" که در یمن است، می زیسته و از قبیله "بنی عبس " بوده است. چون از پیامبران تبلیغی بدون کتاب و آخرین مبلغ دین مسیح بوده، وظیفه اش ایجاب می کرده بعنوان مبلغ دینی همه جا سفر کند و مردم را به پذیرش دین مسیح دعوت کند." در آن زمان خسرو انوشیروان پادشاه ایران و مذهب رسمی اکثر ایرانیان آیین زرتشت بوده است.

اطراف بقعه خالد نبی تعدادی اتاق برای اقامت و استراحت زائرین، مسجد و تعدادی آب انبار هست که ترکمن ها آنها را اصطلاحاٌ "لاری" می گویند. آب لاریها از باران تأمین می شود. پایین تر از بقعه خالد نبی، بقعه های "عالم بابا" و "چوپان عطا" و دره ای بنام پنج شیر قرار دارد.

شرق بقعه چوپان عطا، روی رشته تپه های ماهور، گورستان بزرگی هست با حدود ۶۰۰ سنگ مزار استوانه ای. سنگهای ایستاده و منحصر بفردی که ارتفاع بعضی از آنها تا دو متر هم می رسد. این منطقه نزدیک کوه گوگجه داغ مراوه تپه است.

درباره این سنگ قبرها روایت های محلی و سنتی هم وجود دارد. بعضی آنها را پیکره سنگ شده ی دشمنان خالد نبی می دانند که گرفتار خشم خدا شده و به شکل سنگ در آمده اند و گروهی معتقدند آنها یاران خالد نبی هستند که برای دوری از آسیب دشمن به امر خدا تبدیل به سنگ شده اند.

 

خالد نبی و مجموعه های وابسته به آن از سال ۱۳۸۰ خیلی مورد توجه میراث فرهنگی استان گلستان قرار گرفت و مقدمات ثبت آن در آثار ملی کشور از سال قبل انجام شده، اما این گورستان منحصر به فرد و بی نظیر که بی شک یکی از قدیمی ترین گورستان های کشور است متأسفانه با مرور زمان در حال خراب شدن است.

 

اگر با وسیله نقلیه خود راهی خالدنبی می شوید و قصد دارید در زائرسرا یا چادر اقامت کنید، فراموش نکنید مواد اولیه تهیه غذا و وسایل آشپزی همراه خود داشته باشید تا دچار مشکل نشوید اما اگر قصد اقامت در خانه های محلی را دارید نگران نباشید زیرا اهالی خانه های خود را اجاره می دهند.

در پایان باید گفت که زیارتگاه خالد نبی" در شرق کلاله، بعد روستای گچی سو واقع شده است و  بهترین زمان سفر و دیدن این  بهشت زیبا(خالد نبی)اواخر فروردین و اردیبهشت است.

 

+ نوشته شده توسط مسعود در شنبه 1 تیر1392 و ساعت |

در ابتدای این بخش لازم دانسته و عنوان میکنم به دلیل  تلاقی بودن این بخش از سفرنامه با سفر به حلبچه ،جهت آشنایی بیشتر،جزییات حمله شیمیایی  صدام در این بخش آورده شده است که ممکن است از حوصله سفرنامه خوانی دوستان خارج شود.قبلا از شما عذر خواهی میکنم.

 مسیر مینی بوسی از سلیمانیه به اربیل حدود 4 ساعت زمان بود.برای رفتن به اربیل از سمت سلیمانیه باید از جاده منتهی به کرکوک گذشت اما وارد کرکوک نمیشوید چون کرکوک جز استانهای حکومت مرکزی عراق است و برای رفتن به کرکوک نیاز به پاسپورت عراق میباشد. لازم به گفتن است کرکوک  از امنیت زیادی برخوردار نیست و بمب گذاری های زیادی در آنجا انجام میشود و نیز  روزانه شیعه های زیادی در کرکوک کشته میشوند.از کنار ایست بازرسی شهر کرکوک گذشتیم و شهر را از دور دیدیم.وقتی به اربیل رسیدیم به دنبال آدرس هاستل و هتل هایی که از قبل در اینترنت جستجو کرده بودیم و قیمت های مناسبی نیز داشتند گشتیم. در نزدیکی ارگ اربیل یا همان قلعه هاولر هتل به قیمت شبی 25000دینار گرفتیم و بعد از گذاشتن وسایلمان در اتاق برای گردش در شهر به بیرون رفتیم.

اسم رسمی شهر ، اربیل هستش اما کردها به اون هوولر Hewler می گن و اونجا پایتخت اقلیم کردستان عراق می دونن که بیشتر وزارت خونه ها و مراکز سیاسی و قدرتی در اون شهر مستقر شده.

 عکسی قدیمی از شهر اربیل که ارگ و قلعه در وسط شهر قرار داشت

ارگ اربیل یا قلعه هاولر یا تل یا ماهوریست اسامی است که مرکز تاریخی شهر اربیل عراق محسوب میشود و بعنوان قدیمی ترین شهر مسکونی دنیا شناخته شده است. اولین شواهد سکونت در این شهر به قرن پنجم قبل از میلاد و شاید قبل تر از آن برمیگردد.

  ساختمان های بالای این تل که از منطقه هموار اطراف خود، ۲۵ تا ۳۵ متر بالا آمده است، در امتداد منطقه ای بیضی شکل ۴۳۰ در ۳۴۰ متری که حدود ۱۰۲ هزار متر مربع را اشغال کرده است قرار گرفته اند. تنها بنای مذهبی این ارگ که امروزه همچناان برپاست، مسجد ملا افندیست.

 

 این ارگ در روزهای پر رونق خود به سه قسمت یا محله تقسیم میشده: سراها، تکیه ها و توپخانه.پایین دروازه ارگ بازاری است بنام  قیصریه .بازاری که هم وسایل الکترونیکی و موبایل و کامپیوتر و هم پوشاک و غیره ،خلاصه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد اونجا بود.

 

قیمت های موبایل و وسایل الکترونیکی با توجه به تبدیل دلار به دینار(از نظر افزایش قیمت دلار در ایران) زیاد با صرفه نبود.در حین گشتن در پاساژهای موبایل پسر ایرانی  را دیدم که اهل تهران بود و  کارهای تاسیساتی انجام میداد و حدود 2 سال بود که آنجا کار میکرد و میگفت بسیار راضی هستم از اینکه در کردستان کار میکنم و از لحاظ مالی به قیمت ایران حدود 7الی8 میلیون تومان دریافت میکنم و میگفت قیمت ها در کردستان با توجه به حقوق های دریافتی مردمانشان بسیار خوب است.پس از خداحافطی از ایشان به سمت  هتل رفتیم و قرارگذاشتیم روز بعد به دیدن جاذبه های اربیل برویم.صبح روز بعد با کمی پیاده روی از ارگ اربیل  به تک مناره ای در پارک مناره که حالا بعد از ارگ دومین نماد اربیل است رسیدیم. مناره شیخ حسن چولی در قرن 12 میلاد ساخته شده و 880 سال قدمت دارد و تنها بخش بازمانده از مسجدی است که گذشت  زمان، اثر دیگری از آن باقی نگذاشته است. کج شدگی مناره مرا یاد برج پیزایی انداخت که هنوز ندیدمش.

 

 

 

 
پارک مناره بسیار زیبا و دیدنی بود و پر از مجسمه های زیبا بود.  از پارک مناره به دلیل طولانی بودن و بزرگ بودن پارک ها ، تله کابینی بود که  شما را از بالای شهر به پارک شانه ده ر متصل میکند.پارک شانه در نیز بسیار زیبا بود.

 

 

 

اگر یک مقایسه کوتا بین شهر سلیمانیه و اربیل انجام دهیم در اربیل مردمان ثروتمندتری وجود دارد ولی مردمان سنتی تری دارد ولی در سلیمانیه فرهنگ ها به سمت غرب تمایل دارد و نیز از لحاظ پوشش زنان در سلیمانیه آزاد تر هستند.تصمیم گرفته بودیم سفر به اربیل را را سریعتر انجام دهیم و  مجدد به سلیمانیه و از آنجا  بدلیل دعوت شدن  از سمت رئیس رادیو محلی ،به حلبچه برویم.صبح روز بعد به سمت سلیمانیه حرکت کردیم و شب را  مجدد  مهمان مهندس و خانواده ایشان بودیم.صبح روز بعد  قبل از حرکت به سمت حلبچه،به موزه عبرت که در سلیمانیه بود و قبلا بازداشگاه صدام برای زندانی و بازجویی کردن کرهای عراق بود رفتیم.مسئولین موزه٬  تمامی قسمت های موزه را به ما توضیح دادند.قسمتی از موزه نیز برای نمایش آداب و رسوم و نیز سنت های کرد ها اختصاص داشت که جالب بود.

 

 

 

 

 

 

آینه کاری داخل راهرو داخلی موزه(به تعداد آوارگان کردهای عراق که توسط صدام آواره گشته بودند ،راهرو دارای آینه بود و ۵۰۰۰لامپ در این موزه  که نماد ۵۰۰۰ روستایی که به دست صدام با خاک یکسان شده بود و نیز ۵۰۰۰ شهید شیمیایی شدن شهر حلبچه به دست نیروهای صدام)صدام تعداد ۱۸۲۰۰۰ کرد عراقی را زنده به گور کرد و ۵۰۰۰ روستا را با خاک یکسان کرد.در سال ۱۹۸۸ صدام کردها را زنده به گور کرد و در سال ۱۹۹۱ کردستان آزادی خود را بدست آورد.

 

بعد از بازدید از موزه،به سمت ترمینالی که در جنوب شهر بود رفتیم و به سمت شهر حلبچه شهید حرکت کردیم.هزینه مینی بوس از سلیمانیه به سمت حلبچه شهید 12000 دینار بود و حدود 1:30دقیقه طول مسیر بود.

شهر کوچک "حلبچه" در کشور عراق و نزدیک مرز ايران، در سطح جهان با نام (Halabja/Halabdscha) شناخته شده است؛ زماني که 25 سال پيش در چنين روزي (25 اسفند 1366) و در آخرين ماه‌های جنگ تحميلي عراق عليه ايران، توسط نيروهاي بعث دولت صدام با گازهاي شيميايي سمي بمباران شد.

 در هنگام  رسیدن به حلبچه از مسافران داخل مینی بوس آدرس رادیو دنگ نو را پرسیدیم و یکی از مسافران به مهربانی تمام به ما گفت بعد از پیاده شدن از مینی بوس برادرش با ماشین دنبال او می آید و با برادرم شما را به دفتر رادیو میبریم.بعد از پیاده شدن از مینی بوس ،ماشین مورانوی مشکی رنگ به ما کمک کرد وسایلمان را در ماشین گذاتشتیم و ما را به جلوی در رادیو پیاده کرد.

وارد حیاط دفتر رادیو شدیم و خودمان را معرفی کردیم و سراغ آقای قیصر رئیس رادیو را گرفتیم که از ما دعوت کرده بود.کارکنان رادیو اکثرا فارسی بلد بودند.پس از چند دقیقه قیصر رو ملاقات کردیم. در نگاه اول faceایشان مرا یاد سام درخشانی بازیگر ایران انداخت.قصیر ما ر ا به منزلشان دعوت کرد و پس از صرف نهار به ما گفت که پس از شروع حمله شیمیایی به ایران آمده بودند و در ایران کارگری میکرده است.پس از چند سال با خانواده به حلبچه برگشته و با کمک یکNGO که در آلمان است،امکانات و تجهیزات و سرمایه مالی تاسیس رادیو را تقبل کرده است.

 

قیصر و خانواده مهربانش به عنوان میزبان بسیار خونگرم و مهمان نواز بودند.روز بعد به بازدید موزه حلبچه رفتیم و مسئولین موزه نیز در کنار بازدید ما از موزه اطلاعات کامل را میدادند.

 

خودنویسی که حکم اعدام صدام با آن امضا شد

طناب داری که با آن ((علی حسن المجید))معروف به علی شیمیایی را به حکم دادگاه به دار آویختند

کشته شدن پسران صدام  توسط بمب های رها شده از هواپیماهای آمریکا،پس از جنایات زیاد صدام و خانواده اش،مرحم کوچکی بر دل مردم حلبچه بود

طبق گفته مسئول موزه،براساس قوانین عراق نمیتوان انسانی را که به سن 70 سالگی رسیده است اعدام کرد،بنابراین مراحل دادگاهی صدام زودتر انجام گردید و صدام در شب تولدش اعدام گردیده شد و صدام در 1 روز مانده به 70 سالگی اعدام گردید.

بازدید از موزه حلبچه به ما نشان داد دلیل انس و برادری مردم اقلیم کردستان عراق با مردم ایران چیست.بدلیل اینکه پس از بمباران حلبچه اولین کسانی که به کمک مردمان حلبچه شتافتند،سربازان و مردمان کشور ایران بودند.

 شهروندان کرد عراق، از ابتداي جنگ تحميلي، در طرف ايران قرار داشته و همواره تحت فشار رژيم صدام بودند. همزمان با بمباران شيميايي مشهور حلبچه، طي عمليات خونين انفال (Anfal-Operation) به فرماندهي نظامي "علي حسن المجيد" (معروف به علی شیمیایی)، ناظران بين‌المللي مانند سازمان يونسکو، عنوان کردند که تقريباً تمامي افراد این کشتارجمعي زنان و کودکان بودند.

در بمباران حلبچه، نزديک به 5000 نفر درجا کشته شده و حدود 10000 نفرنيز بر اثر لطمات ناشي از آن، جان سپردند. زخميان اين حادثه، از آسيب‌هاي جدي بلندمدت مانند فلج‌شدن سيستم عصبي، صدمات شديد پوستي، غده‌هاي سرطاني و آسيب دستگاه‌هاي تنفسي لطمه ديده‌اند. تولّد نوزادان ناقص‌الخلقه يا داراي نقص عضو و عفونت‌هاي شديد تنفسي، از پيامدهاي آتي اين بمباران کم‌سابقه ضدبشري به شمار مي‌رود که تنها در عرض يک روز، چنين فجايع عظيمي را پديد آورد.

نماد 5000 شهید حمله شیمیایی صدام که توسط  وزیر امور خارجه وقت امریکا افتتاح گردید.

1-گاز خردل (sulfur mustard) ترکيبي شيميايي و سرطان‌زاست که علاوه بر صدمات شديد به دستگاه‌هاي دروني بدن مانند دستگاه تنفسي و گوارشي، با مسموم نمودن خون، عامل ايجاد تاول‌هاي پوستي و تخريب سلول‌هاي پوست بدن نيز مي‌باشد.

2-سارين (Sarin) مايعي بي‌رنگ، بي‌بو و ازبين‌برنده مجاري تنفسي است. نخستين بار در سال 1939 توسط شيميدان آلماني "شرادر" (Schrader) و به منظور نابودي دفعي حشرات موذي کشف شد.

3-تابون (Tabun) يک ترکيب شيميايي به شکل مايعي قهوه‌اي رنگ با بوي بادام تلخ است. اثرات آن شامل تاري ديد، تهوع، لرزش غيرارادي بدن، انقباض ماهيچه‌اي، عصبيت، پرخاشگري و بيهوشي است. نهايتاً اختلال در سيستم عصبي بدن و نابودي عملکرد تنفس در فرد، به مرگ وي منجر مي‌شود.

4-وي‌ايکس(VX) سمي‌ترين مايع شيميايي، بي‌رنگ و بي‌بو است. کاربرد اين مايع در ساخت بمب شيميايي، موجب مي‌شود که در ابتداي تنفس، با سرفه و حالت تهوع شروع شده و با اثرگذاري بر روي پوست، چشم‌ها و مجاري تنفسي، در عرض چندين دقيقه ماهيچه‌هاي شش‌ها را فلج مي‌کند و ضمن انقباض شديد در عضلات سينه و سيستم اعصاب بدن، به مرگ فرد مي‌انجامد.

کاربرد سلاح‌هاي حاوي مواد شيميايي، محدود به بمباران حلبچه نبوده و در جنگ هشت ساله عليه ايران نيز در مناطق و عمليات‌هاي متعددي مانند منطقه هلاله، ني‌خزر، پيرانشهر و حاج عمران (والفجر2)، پنجوين (والفجر4)، خيبر، جزيره مجنون، منطقه عملياتي بدر، فاو (والفجر8)، شلمچه و آبادان (کربلاي 4و 5) و روستاي سردشت مورد استفاده قرار گرفت.

جنايت حلبچه، از سوي ديوان بين‌المللي کيفري (ICC) در شهر لاهه هلند، به عنوان کشتار جمعي و جنايت عليه بشريت، محکوم شد. "فرانس فان آنرات" (Frans van Anraat)، رئيس شرکت هلندي مواد شيميايي جنگي، به جرم سرازير کردن بمب‌هاي شيميايي حلبچه به عراق، به 17 سال حبس محکوم شد.

در مجموع بايد گفت شركت‌هاي آلماني، ژاپني، هلندي، سوئدي، بلژيكي، اسپانيايي و فرانسوي عمده‌‌ترين سهم را در توانايي تسليحات شيميايي عراق داشته‌اند.

 

(بر گرفته از کتاب خاطرات  آیت الله رفسنجانی ،خاطره روز 27 اسفند سال 1366) =در آخرين روزهاي اسفند سال 1366، 5 فروند جنگنده ارتش صدام كه هر يك به 4 بمب شيميايي 500 كيلويي مجهز بودند درآسمان شهر حلبچه ظاهر شدند.

مردم حلبچه، بارها شاهد پروازهاي عبوري هواپيماي عراقي از غرب به شرق و به سوي آسمان ايران بودند. اما اين بار، با ريختن بمبهاي حاوي مواد شيميايي، يكي از فجيع ترين صحنه هاي تاريخ رقم زده شد.

در اين عمليات ، شرق حلبچه در دست نيروهاي ايراني قرار گرفت. بر همين اساس صدام براي انتقام‌گيري، از مردم اين شهر را با استفاده از گاز اعصاب اقدام به خلق يكي از بي نظيرترين جنايات تاريخي نمود. )

 هژیر تیموریان خبرنگار معروف دوران جنگ  در گزارش خود، شهر حلبچه را بزرگترین شهری دانست که تاکنون از آغاز جنگ به تصرف درآمده است. وی جمعیت این شهر را 70 هزار نفر ذکر کرد. گزارشگر اضافه نمود که تصرف شهر به ایرانی‌ها  امید بیشتری می‌دهد تا به جنگ  ادامه دهند.
 قتل عام 5 هزار نفر از مردم کرد حلبچه، توسط رژیم عراق با استفاده از گاز سیانور، پدیده جدید و مهمی بود که ابتدا در رسانه های خارجی بازتابی نداشت. چنانکه در رسانه های ارتباطی یوگسلاوی، از آن تنها چند جمله خبری کوتاه منتشر شد.  با پیدایش وضعیت جدید، جمهوری اسلامی ایران بلافاصله برای مداوای قربانیان حملات شیمیایی، خواستار یک کمک بین المللی شد.  پخش تصاویر جنایات هولناک در حلبچه، تدریجاً واکنش هایی را برانگیخت و حامیان جهانی عراق به ویژه شوروی و آمریکا نتوانستند بر آن سرپوش گذارند. سخنگوی کاخ سفید به ناچار اعلام کرد که از طریق دیپلماتهای آمریکایی در بغداد، نظریات امریکا در این زمینه به اطلاع دولت عراق رسانده شده است.  دیوید هرست خبرنگار روزنامه گاردین از لندن گزارشی از این جنایات را همراه با عکس در صفحه اول این روزنامه به چاپ رساند. در گزارش فرستاده روزنامه گاردین آمده است: « هیچ جراحتی، خونی و اثری از انفجار روی اجساد دیده نمی‌شود. اجساد ده‌ها مرد و زن، کودک، دام و حیوانات  دست آموز منازل و خیابان های خاکی این بخش دور افتاده و مورد بی مهری قرار گرفته در کردستان عراق تحت اشغال ایران را پوشانده اند. پوست این اجساد به طرز عجیبی تغییر رنگ داده چشم هایشان باز و خیره، چرک خاکستری رنگی از دهان‌هایشان بیرون زده و انگشتانشان هنوز به طرز عجیبی کج و کوله است... این طرف، مادری بچه اش را برای آخرین بار در آغوش فشرده و آن طرف پیرمردی خود را سپر نوزادی از آنچه نمی‌دانستند چیست، کرده است.» همچنین روزنامه نیویورک تایمز چاپ آمریکا طی گزارشی نوشت:  « وسیله مرگ همه آنها تنها با یک هواپیمای جنگی که  با اطمینان می توان گفت عراقی بوده است، به این شهر کردنشین عراق رسید. هواپیمایی که بمب های آن ابری به رنگ زرد روشن در سراسر حلبچه ایجاد کرد، این عمل از هر حیث و به هر مفهوم یک جنایت جنگی است.»

 

بعد از بازدید از موزه ،به سمت رادیو رفتیم و تدوین گر رادیو که آماج نام داشت از من خواست تا فلش مموری که آهنگ های ایرانی بود به او بدهم و آهنگ های ایرانی را مستقیما از رادیوی حلبچه پخش کردیم .

علاقه کارمندان و ادیتور رادیو به خواندگان ایرانی در محل کار رادیو نیز نمایان بود

در پایان روز کاری رادیو ،همکاران رادیو  نهار را که تهیه دیده بودند و بسیار لذیذ بود در رادیو صرف کردیم.

یکی دیگر از همکاران رادیو،آقای ٬VALID KHALEDخبرنگار شبکه نشیونال جیوگرافی((NATIONAL GEOGRAFIعراق  و هم خبرنگار شبکه العراقیه عراق بود که برای تهیه خبر ما نیز به همراه ایشان به چندین نقطه از حلبچه سفر کردیم.

 خبرنگار شبکه العراقیه و شبکه نشیونال جیوگرافی عراق

مجریان رادیو دنگ نو(رادیو حلبچه)

 در پایان سفرمان به اقلیم کردستان عراق با بدرقه قیصر و همکاران و دوستانش به سمت ایران حرکت کردیم.در مرز ایران به دلیل قاچاق بسیار زیاد از سمت عراق به ایران،تمامی وسایل ما مجددا توسط گمرک ایران بازرسی گردید.پس  از آمدن به ایران،به سنندج آمدیم و آقای مهندس رازقی که همسفر بی مانند من در این سفر بودند ، به دوستشان که در سنندج بود تماس گرفت و ما 2 روز نیز مهمان آنان بودیم.پایان سفر ما با سفر به سنندج و  مردمان بسیار خوبشان و مهمان نوازی بی همتایشان خاطره شیرینی در ذهن من تا پایان زندگی باقی گذاشت.

در انتها اطلاعات کلی در مورد سفرم به اقلیم کردستان عراق را در اختیارتان قرار میدهم٬ کردستان عراق که یک منطقه خودمختار می باشد ٬آنچه که مشاهده کردیم چنین بود:

1- آدم هایی بسیار شاد و سرحال که هیچ معتاد به مواد مخدری در آن نخواهید دید.

2- نوع پوشش لباس در آنجا آزاد می باشد . بخصوص برای زنان

3- همه افراد مشغول به کاری هستند در غیر این صورت طبق گفته خودشان از دولت حق معاش می گیرند. یعنی حقوقی برای حداقل مخارج زندگی .

4- با اینکه مغازه مشروب فروشی درآنجا وجود دارد ولی طبق قانون هیچ کس حق نوشیدن در داخل مغاره یا ملا عام را ندارد و همه افراد قانون را رعایت می کنند .

5- کسب و کار در آنجا رونق دارد و حتی نیروی کار از دیگر کشورها وارد می کنند.

6- یکی از پر رونق ترین کارها با توجه به امنیت و آب و هوای مناسب تر نسبت به دیگر جاهای عراق امور هتلداری است.

7- در حال حاضر دو ایستگاه تلویزیون فضایی (ماهواره ) تحت عنوان Kurdsat و Kurdestan TV دایر و فعال هستند.

8-با توجه به افزایش قیمت دلار در داخل ایران،خرید در آنطرف  مرز ایران نیز مقرون به صرفه نمی باشد.

9-کردها اقلیم کردستان عراق احترام زیادی به ایرانیان میگذارند و از هر کمکی دریغ نمیکنند،باید این دید آنها را با رفتار  مودبانه و فرهنگ خوبمان تایید کنیم.

((هزینه داخل اقلیم کردستان عراق بدون توجه به هزینه های حمل و نقل به داخل ایران و بالعکس $ 50 محاسبه گردید.))

 

توصیه های مسافرتی سرکنسولگری های جمهوری اسلامی ایران در اربیل و سلیمانیه (اقلیم کردستان عراق)

قوانین و مقررات ویژه سفر به اقلیم کردستان عراق به شرح زیراست:

1- برای سفر به اقلیم کردستان نیاز به دریافت ویزا نبوده و در بدو ورود، مجوز اقامت 15 روزه صادر می شود. در صورت نیاز به اقامت بیشتر، قبل از پایان 15روز لازم است نسبت به تمدید اقامت اقدام کنند.

2- مجوز ورود به اقلیم کردستان صرفا جهت سفر به استان های سلیمانیه، اربیل و دهوک بوده و نادیده گرفتن این موضوع و سفر به مناطق دیگر از جمله کرکوک، بغداد، کربلا، نجف، سامرا و... غیر قانونی بوده و متخلفین بازداشت، زندانی و جریمه خواهند شد.

3- مسافرین ایرانی جهت ورود به اقلیم کردستان عراق نیازمند داشتن گذرنامه معتبر با حداقل 6 ماه اعتبار هستند.

4- مسافرین از گذرنامه خود به دقت مراقبت و در طول سفر آنرا همراه داشته باشند، چون پست های ایست بازرسی زیادی وجود دارد و در هر بازدید گذرنامه مسافر رویت می شود.

5- مسافرین از واگذاری گذرنامه به اشخاص غیر مسوول خودداری کرده و درصورت مفقود شدن گذرنامه، سریع مراتب را به سرکنسولگری های جمهوری اسلامی ایران در اربیل یا سلیمانیه اطلاع دهند.

6- نظر به برخورد شدید دولت اقلیم کردستان و نیز دولت مرکزی با هرگونه جابجائی، خرید و فروش و استعمال مواد مخدر، دارندگان هرگونه مواد مخدر(به هر مقدار حتی برای مصرف شخصی)، قرص های مسکن قوی و مواد روان گردان، به 3 تا 20 سال زندان محکوم خواهند شد.

7- از آغاز سال 2012 به همراه داشتن هرگونه اسلحه و مهمات در اقلیم کردستان ممنوع است.

8- در صورتی که با خودروی شخصی خود مسافرت می کنید، قبل از رسیدن به پست های ایست و بازرسی که در اقلیم کردستان سیطره نامیده می شوند، سرعت خودرو را کاهش داده و با پایین آوردن شیشه راننده، آماده پاسخگوئی به مامور مربوطه باشید (در غیراینصورت توهین به مأمور تلقی می شود).

9- تجار قبل از ورود به اقلیم کردستان در خصوص نحوه تجارت در این منطقه تحقیق نموده و از تردد اضافی قبل از گرفتن اقامت و ثبت شرکت پرهیز کنند.

10- در مبادلات تجاری حتی المقدور سعی شود مبادلات بصورت نقدی و بر پایه دلار صورت گیرد.

11- سرکنسولگری های جمهوری اسلامی ایران در اربیل و سلیمانیه، جهت کمک به ایرانیان آماده ارائه مشورت، راهنمایی و کمک می باشند.

12- شماره های سرکنسولگری ایران- اربیل: 009647504228444 - 00964662222444

13- شماره های سرکنسولگری ایران - سلیمانیه: 3104222 ( 53 ) (00964) 194848 319 ( 53 ) (00964)

 

+ نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه 23 خرداد1392 و ساعت |

در اوایل اردیبهشت ماه 92به سمت  روستای فیلبند حرکت کردم.

راه دسترسی به روستای فیلبند از تهران به سمت جاده هراز حدود ۲۵ ک مانده به آمل سمت راست جاده  است.فیلبند يكي از مرتفع ترين روستاي ييلاقي استان مازندران است كه در جنوب بابل در بخش بندپي غربي (روستاي ديوا) واقع شده است .از سطح دريا حدود  2300 مـــتر ارتفاع داره كه اگه بتوني تا نوک قله اش بري ميشه3700متر از سطح دريا.

در ابتدای جاده منتهی به فیلبند به مانند فصل بهار ، درختان  و گلهای خود رو در حال سبز شدن هستند .بعد از طی مسافتی به مانند تابستان هوا گرمتر و درختان سرسبز تر میشوند.بعد از طی مسیری برگ درختان به مانند پاییز هفت رنگ شده و از تعداد برگ های درختان کم میشود و در اواسط جاده و در نزدیکی روستای فیلبند برف مانند پنبه درختان را پوشانده است و جاده را زیبا کرده است.فصل بهار وپاييز در يك نيم روز ممكن است همه پديده هاي جوي از قبيل ابر و مه و باران و برف و تگرگ و رگبار و ناگهان رنگين كمان و هواي صاف و آفتابي را بدون لكه ابري مشاهده كني. تنوع هوا زيبايي هاي طبيعت ، مناظر و چشم اندازهاي اعجاب انگيز ودلفريبش فقط در فيلبند مي توان مشاهد كرد .

البته لازم به یادآوری است طبق گفته ساکنان فیلبند در فصل بهار ۲ یا ۳ بار برف می آید و تا پاییز برف شروع به باریدن نمیکند.تابستان ها بيش از  هزار ودويست  خانوار  جمعيت دارد و در زمستان بطور كلي خالي از سكنه است زيرا شدت سوز وسرما و برف امكان زندگي را غير ممكن مي سازد و در سال قريب ۷ ماه پوشيده از برف است .فیلبند  مردماني بسيار تنومند وقوي هيكل دارد كه از قدرت بدني زيادي برخودارند .وجود فلوئور  كافي در آب چشمه هاي اين منطقه در استخوان بندي مردمانش تأثير بسزايي دارد به مين دليل قادر به انجام كارهاي بسيار سخت و طاقت فرسا مي باشند.در بالای روستای فیلبند انگار بر روی ابرها هستید و بر بالای ابرها جاده و مناظر پایین را قشنگ تر میبینیم.

فکر کنم تصاویر و عکس هایم گویاتر از نوشته هام باشه:

تابلوی دوراهی به سمت فیلبند

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 و ساعت |

ساعت 8:30 به هتل  محل جشن تولد رسیدیم و در آنجا آقای miran که جشن تولد او بود  از ما استقبال گرمی کرد.در ابتدای جشن دختری از مهمانانی که از کشورهای مختلف به این جشن تولد  آمده بودند به زبانهای گوناگون که در انتها زبان فارسی بود خوش آمد گفت.

با اینکه در این جشن به جز ما که از ایران آمده بودیم مهمانانی از کشور های آلمان،امریکا،فرانسه و .. نیز شرکت داشتند اما miran برای مهمانهای ایرانی خود سنگ تمام گذاشت و از DJخواست بهترین آهنگ های ایرانی را بگذارد و تمامی مهمان ها و نیز خود ما با آهنگ های ایرانی شروع به رقص کردیم.برای من جالب بود که  بعضی کارکنان هتل و جشن ، دختران ایرانی بودند.در انتهای جشن ، miran  که جشن به دعوت او انجام شده بود از بهترین لباس شب،بهترین رقصنده مرد،بهترین رقصنده زن و بهترین رقصده مهمان با دادن هدیه هایی تشکر کرد.در پایان جشن، miran به همراه دوستش که فارسی را اندک ولی با لهجه بامزه  میدانست ، آهنگی از داریوش به نام ""به من نگو دوستت دارم که باورم نمیشه ""را برای ما به زبان و لهجه خاص خود خواندند و این کار آنها در انتهای جشن بهترین پایان برای یک جشن تولد خاطره انگیز بود و ما را هیجان زده کرد.جشن تولد خاطره انگیز در ساعت 3 صبح به پایان رسید و در انتها هدیه کوچکی برای miran  از ایران تهیه کرده بودیم که تابلوی چرمی کتیبه تخت جمشید بود به او دادیم . بعد از جشن سوار تاکسی شدیم و به سمت خانه مهندس sami رفتیم،اما ساعت 3:30شب بود و ما خجالت زده بودیم که آنها را از خواب بیدار کنیم.اما آنها بدون دلخوری با اینکه خواب بودند در را باز کردند. صبح روز بعد آقای مهندس گفت که شب گذشته خیلی نگران ما شده بود و اینکه که شاید راه منزل را گم کرده باشیم و ما مجدد از ایشان و خانواده شان عذر خواهی کردیم. مهندس sami در بالکن  منزلشان که 2 طبقه بود و در طبقه دوم  خانه قرار داشت مرغ نگه داری میکرد و صبح  ، خانم مهندس صبحانه مفصلی برای ما تهیه کرده بود که در صبحانه تخم مرغ ، مرغ های مهندس نیز بود.بعد از صبحانه به همراه مهندس به گردش در شهر رفتیم. ابتدا  اقدام به تبدیل دلار به دینار کردیم که 100 دلار برابر با 122000دینار بود به تعبیری هر3.5 تومان ایرانی 1 دینار عراقی بود که در 2 سال گذشته هر 1000 تومان ایرانی 800دینار بود ولی بدلیل پایین آمدن روز به روز ارزش ریال در دنیا دینار عراق هم در مقابل ریال ایران قدرتمندتر شده بود!!نکته جالب این بود که  تبدیل پول ریال ایران به دینار عراق به دلیل پایین آمدن ارزش ریال به سختی انجام می گردید.بعد از چنج پول، به دیدار بازار مولوی که بازار سنتی شهر بود رفتیم و اغلب فروش پوشاک و مواد خوراکی بود. طرز نوشتن کردها برای من نیز جالب بود که حروف را جدا مینوشتند.

 

 

مزگه وتی=مسجد

 به گفته مغازه دار جدیدا لباس های کردی که برای اقلیم کردستان عراق و کشورهای دیگری که مردمان کرد دارد به دلیل ارزانتر تمام شدن در کشور چین دوخته و وارد میشود.

  لازم به یادآوری است که خرید پوشاک و وسایل برقی و ... به دلیل پایین بودن ارزش پولی کشور ما در مقابل کشور عراق زیاد مقرون به صرفه نبود اما به گفته مهندس sami  قیمت ها برای مردمان اقلیم کردستان قیمت ها مناسب بود.مهندس sami گفت انسانی را در اقلیم کردستان پیدا نمیکنید که بیکار باشد،هر کس شغلی دارد حتی دستفروشی.به گفته ایشان مردم در کردستان با در آمدهای خود از زندگی لذت میبرند.مهندس sami در انتها گفت2500دلار ماهانه از شرکت سیمان دریافت میکند و همین مقدار برای گذران زندگی با آرامش کافی است . در ادامه بازدید از بازار مولوی ، بخشی از بازار پرنده فروشی قرار داشت و مانند پرنده فروش های بازار مولوی شهر تهران خودمان بود.بعد از بازدید بازار آقای سامی ما را به مغازه محلی برد که در آنجا یک نوع غذای سنتی بود که ترکیبات آن تشکیل شده بود از نان محلی و گوشت و گوجه که قیمت آن۱۷۰۰ دینار بود.

 

 بعد از بازار به پشت در اطراف شهر سلیمانیه رفتیم و مهندس تونل بزرگی را به ما نشان داد که مهندسان ایرانی آن را ساخته بودند.در ادامه به گویژه"، منطقه مرتفعی که همان بام سلیمانیه است رفتیم و از آنجا شهر سلیمانیه کاملا مشخص بود.ساختمان بزرگی که شبیه برج العرب شهر دبی  بود که بعدا متوجه شدیم نام آن برج  پروژه شهر قشنگ است که هتل 35 طبقه ایی را شامل می شود که با جدید ترین استانداردهای جهانی ساخته می شود که به برج دبی شهرت یافته است و به گفته مهندس در آینده نماد شهر سلیمانیه میشود. 

در طبقه آخر  این برج رستورانی است که به دور خود در 360 درجه می گردد و چندین ساختمان 6 طبقه دیگر جایگاه کنفرانس های بزرگ ، جایگاه گولف، اسکی روی یخ و...که در حال ساخت بود و پروژه برج های قیوان هتلی 5 ستاره و دو برج 26طبقه نیز در که در حال ساخت بود مشخص بود.مهندس در ادامه گفت که شعار شهردار سلیمانیه این است که این شهر تا سال 2014بتوانند مثل دبی بشوند.قبل از سفر به اقلیم کردستان عراق در جایی خوانده بودم که در نشریه نشنال ژئو گرافیک، عراق و بخصوص اقلیم کردستان جزء 20 جاذبه گردشگری جهان معرفی شده است.

بعد از گشتن در شهر به همراه مهندس sami به سمت منزل ایشان رفتیم .وقتی به منزل مهندس sami  رسیدیم همسر ایشان از ماهی های که مهندس در مسیر به سمت سلیمانیه به همراه ما خریداری کرده بود،برای ما غذای خوشمزه ای تهیه دیده بود.

 

همسر مهندس اصلیت ایرانی داشت و در پختن غذا  تبحر خاصی داشت ولی با آنکه تعداد ما که به عنوان مهمانشان بودیم زیاد نبود ٬ اما در هنگام پخت ،غذای زیادی تهیه میدید.من از ایشان درخواست کردم که اگر ممکن است غذای کمتری پخت کنید و چون تعداد ما زیاد نیست زحمت شما هدر نرود،اما همسر ایشان پاسخ داد کردها عقیده دارند سفره آنان باید بسیار رنگی باشد و مهمان باید کاملا سیر شود.ما نیز بدلیل احترام گذاشتن به عقاید ایشان دیگر اصرار نکردیم.

در هنگام شب بعد از صرف شام تصمیم گرفتیم روز بعد به سمت اربیل حرکت کنیم.

 

صبح روز بعد بعد از صرف صبحانه و مهمان نوازی بی همتای خانواده آقای sami،ایشان ما را به ترمینال مسافر بری جهت عزیمت به اربیل رساند.هزینه بلیط مینی بوس به سمت اربیل نفری 35000 دینار بود و حدود 5/2الی 3 ساعت راه بود.

 

+ نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 2 اردیبهشت1392 و ساعت |

نوشتن سفر نامه اقلیم کردستان عراق بدلیل مهمان نوازی بدیع مردم کردستان برای من با هیجان آغاز میشود.ایده سفر به اقلیم کردستان در آذر ماه ۹۱ به ذهنمان رسید و تصمیم گرفتیم بهمن ماه این سفر را انجام دهیم.سفر به اقلیم کردستان عراق نیازی به ویزا ندارد و میتوان از طریق رفتن به مریوان و رفتن به مرز باشماق مجوز ورود 10 روزه به اقلیم کردستان عراق را داشته باشید و فقط مخصوص کردستان عراقه و ورود به استانهای غیر کرد جرم محسوب میشه و زندان طولانی مدت در انتظار خاطی خواهد بود.همچنین برای رفتن به اقلیم کردستان عراق با وسیله شخصی میتوان بدون تعویض پلاک و با در دست داشتن مدارک ماشین از مرز عبور کرد.با جستجو متوجه شدیم اقلیم کردستان از لحاظ سطحی پایین تر ازاستان کردستان  کشورمان است و بنابراین هوای گرمتری دارد.آب و هوای شهر های دهوک،سلیمانیه،اربیل و حلبچه را از سایت هواشناسی  جستجو کردیم و متوجه شدیم هوای 8 تا15 فوریه(18 بهمن تا 25 بهمن ماه)دمای هوا معتدل است و فقط در روز 8 فوریه در سلیمانیه  هوا بارانی است.بعد از مطمئن شدن از آب و هوا، همسفرمان در سایت couch surfing  برای مردمان سلیمانیه و حلبچه پیغام  گذاشت و شخصی بنام miran burhhan در شهر سلیمانیه  در شب 9 فوریه برای سالگرد تولد خود ازما  دعوت کرد.همچنین در شهر حلبچه شهید(حلبچه شهری است که صدام از بمب شیمیایی برای کشتار کردهای آن شهر استفاده کرد.)مدیر رادیو دنگ نو که رادیو محلی شهر حلبچه است از ما دعوت کرد برای دیدن این شهر مهمان ایشان باشیم.بالاخره باتهیه بلیط اتوبوس که از تهران مستقیما به شهر سلیمانیه اقلیم کردستان عراق از ترمینال مسافربری غرب به قیمت 50000 تومان سفر ما در تاریخ 18 بهمن ماه ساعت 19 آغاز شد.در داخل اتوبوس همسفرم  در کنار مهندس کارخانه  سیمان فرانسوی های  سلیمانیه  که آقای sami نام داشت نشست که خود اهل سلیمانیه عراق بود و با اصرار از ما دعوت کرد که هنگام ورود به سلیمانیه وسایل خود را در خانه  او بگذاریم و مهمان او باشیم. از همانجا بود که استارت مهمان نواری کرد های مهربان شروع شد .

ساعت 4صبح به شهر مریوان رسیدیم و بدلیل اینکه تا مرز باشماق حداکثر 30 دقیقه بود و گمرک مرز باشماق 8 صبح باز میشد،راننده اتوبوس که کرد اهل شهر مریوان بود از مسافران دعوت کرد به منزل ایشان برویم و استراحتی کوتاه کنیم و ساعت 8 مجدد به سمت مرز باشماق حرکت کنیم.با مهمان نوازی  راننده اتوبوس چند ساعتی را در منزل ایشان استراحت کردیم و ساعت 8 صبح روز19 بهمن به سمت مرز باشماق حرکت کردیم.ساعت 8:30 دقیقه به مرز باشماق رسیدیم و با پرداخت 11000 تومان عوارض زمینی خروج از کشور از مرز ایران خروج و وارد اقلیم کردستان عراق شدیم.

محل ورودی مرز باشماق

هنگام خروج از ایران ماموران ایرانی تجسس و بازرسی زیادی انجام نمیدهند اما هنگام ورود به محوطه بازرسی کردستان عراق ُبازرسی خیلی دقیقی انجام میشد و آن بدلیل ورود زیاد مواد مخدر توسط ایرانیان به اقلیم کردستان عراق است.به گفته مهندس sami چهار بازرسی از مرز ایران تا سلیمانیه صورت میگیرد که این کار امنیت استان های اقلیم کردستان عراق را بالا میبرد.به گفته ایشان اگر هنگام بازرسی مواد مخدر کشف شود حداقل 10 سال زندانی دارد.در جاده منتهی به سلیمانیه 4 اکیپ بازرسی قرار داشت که تمامی وسایل ما  و مسافران را بیرون ریختند و  کوله و خودمان را دقیق بازرسی کردند که این کار باعث اتلاف حداقل 4 ساعت از سفر ما شد .نکته مهم اینکه اگر در جاده منتهی به ایست و بازرسی عکاسی انجام شود بدلایل امنیتی توسط پلیس اقلیم کردستان بازداشت می شوید.

مهندس sami از دستفروش کنار جاده  دوعدد ماهی بزرگ برای تهیه غذا برای ما که مهمانشان بودیم خریداری کرد

.

از مرز باشماق تا شهر سلیمانیه حدود 1:30 دقیقه مسافت بدون زمان بازرسی ها بود . جاده منتهی به سلیمانیه  با وجود اینکه فصل زمستان بود اما بسیار زیبا و سرسبز بود.

 

شهر سلیمانیه مرکز استان سلیمانیه در فاصله ۱۲۰ کیلومتری از مرز ایران قرار گرفته است. در دوره صفویه این منطقه بخشی از ایران بود و اداره دره ای که حالا سلیمانیه در آن قرار دارد به عهده خاندان اردلان(مستقر در سنندج) بوده است. این شهر در سال ۱۹۹۰ به دست اتحادیه کردستان از دست بعثی ها خارج شد و امروز جز منطقه خودمختار عراق است.

بعد از رسیدن به شهر سلیمانیه سوار تاکسی شدیم و همراه با مهندس sami به منزل ایشان رسیدیم.ایشان به همراه همسرشان و دو فرزندشان که یک دختر 16 ساله و یک پسر 12 ساله بود زندگی میکرد و  خانواده بسیار مهربان بودند و در بدو ورود ما همسر مهندس نهار بسیار مفصلی و لذیذی  تهیه کرده بودند .بعد از استراحت کوتاه با تماس با miran burhhan (فردی که اهل سلیمانیه بود و از طریق سایت از ما برای شرکت در جشن تولدش دعوت کرده بود) آدرس هتل ALAZ محل تولدش را گرفتیم و ایشان گفت که جشن از ساعت 8:30 دقیقه  شب شروع می شود.آقای sami پیشنهاد داد تا قبل از شروع جشن گردش کوتاهی در شهر داشته باشیم و ایشان با ماشین خود ما را به مکان های دیدنی شهر برد که لذت بخش بود . دکه های نوار فروشی در خیابان های سلیمانیه بودند که اکثرا مملو از سی دی خواننده های ایرانی خارج از کشور بود و آنطور که مشخص بود به صدای معین و داریوش و هایده علاقه بیشتری داشتند .در انتها آقای sami  از ما برای نوشیدن  چای ذغالی مخصوص شهر دعوت کرد.

 

+ نوشته شده توسط مسعود در شنبه 10 فروردین1392 و ساعت |

تصمیم گرفتیم از باطومی به سمت طرابزون ترکیه حرکت کنیم ولی قبل از آن باید به موزه و قلعه رومیان که قلعه Gonio-Apsarosi (قلعه باستانی گونیو آپساروس )نام  و از قلعه‌های قدیمی رومی این منطقه و در ۱۱ کیلومتری باتومی قرار داشت  میرفتیم.صبح روز پنجشنبه 28/04/91 سوار دلموش ها شدیم و ساعت ۹صبح به Gonio رسیدیم.ورودی قلعه و موزه ۳ لاری بود.

 

از Gonio بیرون آمدیم و ادامه سفر را تا مرز سارپ ترکیه که۸ کیلومتر بود را پیاده طی کردیم.به مرز که رسیدیم آخرین  پول های خود را که 3 لاری میشد جمع کردیم و همان آبمیوه سبز معروفشان را برای آخرین بار خریدیم و خوردیم.با نشان دادم پاسپورت و مهر خروج گرجستان و ومهر مجدد ورود ترکیه،وارد ترکیه شدیم.(قابل توجه مسئولين كشور هند كه اجازه ورود و خروج مجدد به هند رو نميده)از مرز سارپ ترکیه تا اولین شهر که کمال پاشا و خوپا نام داشت حداقل ۱۵ تا۱۸ کیلومتر بود و ما باید سوار دلموش می شدیم اما هیچ لیره ترکی نداشتیم و در مرز نیز هیچ صرافی وجود نداشت.تصمیم گرفتیم مقداری از راه را پیاده طی کنیم .

بعد از حدود۱ کیلومتر پیاده روی، همسفرم  که حسابی خسته شده بود ٬ جلوی  ماشین های گذری را گرفت و از راننده درخواست کرد که تا شهر خوپا همراهش شویم اما راننده گفت ۴۵ دلار میگیرد تا ما را به شهر خوپا برساند که من قبول نکردم.برای کامیون ها دست بلند میکردیم اما هیچ کدام نگه نمیداشتند.بالاخره دلموشی نگه داشت و گفت نفری ۳ لیر میگیرد و ما به او نگفتیم که لیر نداریم ( گفتیم وقتی رسیدیم شهر بعدی حتما صرافی وجود دارد و کرایه رو میپردازیم).به شهر خوپا که رسیدیم پیاده شدیم و با چنج کردن دلار به لیره کرایه دلموش را حساب کردیم.از خوپا با نفری ۲۰ لیر سوار اتوبوسهای طرابزون شدیم.مسیر فوق العاده ای داشت به سمت بندر طرابزون.به طرابزون رسیدیم و به دنبال هاستلی بودیم که قبلا تصمیم داشتیم آنجا برویم.آنجا را پیدا کردیم اما قیمت را گران تر از پیش بینی ما میگفت .من و همسفرم در همان منطقه بدنبال هاستل بودیم که یک نفر ایرانی که آنجا راننده بود و  در ادامه سفر طرابزون هوای مارو داشت ما را به پیش هاستلی برد که آنجا قیمت مناسبی داشت و ما آنجا ساکن شدیم.شهر باستانی طرابزون مقلب به شهر زمردی دریای سیاه،در مسیر راه ابریشم قرار داردو پل ارتباطی بین کشورهای قفقاز و آسیای میانه است.جهانگردان مشهوری مانند مارکوپلو و اولیا چلپی از این شهر به نیکی یاد برده اند.از مهمترین جاذبه های گردشگری طرابزون میتوان به کلیسای hagia sophia،پارک boztepe، و کلیسای sumela اشاره کرد.

بعد از ساکن شدن ، برای دیدن شهر به سمت میدان اصلی شهر طرابزون رفتیم.وسط میدان مجسمه بزرگی از آتاتورک بود.ترک ها ارادت ویژه ای به آتاتورک دارند ،به گونه ای بود که در هر مغازه و هتلی مجسمه و یا عکس کوچکی از آتاتورک را قرار میدادند.در وسط میدان میز و صندلی بود برای نوشیدن چای وجود دارد.۱فنجان چای حدود ۲ لیر بود.

بعد از آن به سمت بازار اصلی طرابزون رفتیم که اکثرا عمده فروش بودند.بعد از آن با سوار شدن به دلموش به سمت قصر آتاتورک((ataturk bkosku که در قسمت شمالی شهر طرابزون قرار داشت حرکت کردیم. مسیر منتهی به قصر،سربالایی و لی زیبا بود که چشم انداز زیبایی از شهر را نمایان می کرد.یکی از ثروتمندان یونانی تبار در سال ۱۲۶۹ خورشیدی اقدام به احداث قصر شخصی در محله(سوبوق سو) کرد.در سال ۱۳۰۲ شمسی پس از مبادله دو کشور یونان و ترکیه ،قصر بی صاحب با عرصه گسترده و سرسبزش جزو اموال شخصی دولت بشمار میرود.در تاریخ ۱۳۰۲ شمصی،کمال مصطفی آتاتورک رئیس جمهور کشور،سفری به طرابزون میکند و هنگام بازدید از درون قصر،از ساختار چنین اثر نفیسی خوشش می آید.در سال ۱۳۱۰ شمسی از سوی استاندار وقت شهر طرابزون به عنوان ارمغان مردم طرابزون به آتاتورک اهدا می گردد.پس از مرگ آتاتورک در سال ۱۳۱۷ شمسی به عنوان ارثیه به خواهرش مقبوله میرسد،تا اینکه در سال ۱۳۲۲ شمسی از سوی شهرداری طرابزون خریداری و جهت بازدید مردم به موزه تبدیل می شود.

بنای قصر ۲ طبقه است.در طبقه اول اتاق استراحت،غذاخوری،مهمانی وجود دارد.در یکی از اتاق های طبقه اول اثر معروفی از فرش ایرانی وجود دارد که باعث افتخار است.

فرش ایرانی در یکی از اتاقهای قصر آتاتورک

اتاق خواب کمال مصطفی آتاتورک رئیس جمهور وقت ترکیه در قصر آتاتورک در طرابزون

در طبقه دوم یک سالن ،۲ اتاق وجود داشت.دو بالکن مستطیلی شمالی و شرقی ساختمان در طبقه دوم تماشای اطراف قصر را بسیار دلگشا می کند.

پس از تماشای قصر ،با تهیه بلیط اتوبوس به مبلغ ۵/۱لیره به داخل شهر حرکت کردیم.

صبح روز بعد با تهيه بليط اتوبوس به مبلغ۲۰ لير به سمت شهر آغري حركت كرديم و بعد از ۶ ساعت به شهر آغري رسيديم و از آنجا با دلموش و با 10 لير  به مرز بازرگان رفتيم و سفر را به پايان رسونديم.

هزينه  تمام شده در اين سفر حدود ۵۵۰ هزار تومان تمام شد كه با توجه به نوسان قيمت دلار خوب به نظر ميرسه و اميدوارم كه بتونم سفر هايي با قيمت تمام شده پايين رو ادامه بدم.

یاد آوری های سفر به گرجستان:

۱:در گرجستان در هنگام  تبدیل دلار به لاری(واحد پولی گرجستان) حتما در صرافی های مختلف شهر٬صرافی که بالاترین تبدیل را انجام میدهد پیدا کنید.

۲:قبل از ساعت ۸ شب به فکر تهیه و یا صرف شام باشید.

۳:در گرجستان به جز زبان گرجی  که زبان اصلی می باشد زبان های  ترکی و روسی بیشترین محاوره را دارد و گرجی های بسیار کمی به زبان انگلیسی مسلط هستند.

۴:نقشه شهر های مختلف گرجستان را قبل از سفر از اینترنت تهیه فرمائید.

سفارت گرجستان در تهران : منطقه ١ - خیابان ولی عصر -خیابان شهیدفیاضی (فرشته) - خیابان آقابزرگی. تلفن ٢٢٢١١٤٧٠

نتیجه کلی این سفر:آرامش و لذت بردن از لحظه لحظه سفر بهترین توشه سفر است.

+ نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 2 اسفند1391 و ساعت |
دریاچه عاجزانه دلش شور میزند       دریاچه تشنه است           دریاچه درد دارد و باران نمیرسد

          دریاچه در تمام تنش                جای دشنه است                      دریاچه تشنه است

در روز جمعه ۲۳/۱۰/۹۱ به سمت اتوبان قم و دریاچه نمک حوض سلطان به راه افتادیم.حوض سلطان، درياچه اى فصلى در استان قم است. اين درياچه را درياچه قم ، درياچه ساوه و درياچه شاهى می نامند و گاهى نيز براثر پرآبى و پيوستن آن به كوير نمك، درياچه اى وسيع تشكيل میگردد كه به درياچه نمك مشهور است.حوض سلطان در شمال شهر قم و مشرق شهر ساوه بر سر راه تهران ـ قم واقع است .وسعت آن، با توجه به ميزان بارندگى و واردات آب در فصول مختلف سال، متفاوت است و حداكثر به 400،2 كيلومتر مربع میرسد .اين درياچه از دو چاله بيضی شكل به نامهاى حوض سلطان (قسمت غربى) و حوض مره (قسمت شرقى، كه ظاهراً نام آن از نام كوه مره در شمال درياچه است گرفته شده) تشكيل شده است .درياچه را باقى مانده درياى بزرگى میدانند كه در اين ناحيه بوده است.در بعضى منابع قديم تاريخ اسلام آمده كه خشك شدن درياچه ساوه يكى از رويدادهاى همزمان با ولادت حضرت رسول اكرم بوده است .در سده پنجم ٬سد ساوه را بر رود قره چاى زدند تا باتلاقهايى را كه بين حوض سلطان و درياى نمك و رود قره چاى به وجود می آمد و عبور و مرور را دشوار میكرد خشك كنند. اين سد از سنگ و ساروج و در ميان دره هایی كه شكافى طبيعى داشت ساخته شده بود ولى پس از مدتى، بر اثر فشار آب ويران شد٬براى آبيارى زمينهاى كشاورزى ساوه، سد را تعمير كردند و مانع ورود آب به درياچه شدند.

به دلیل اینکه تابلویی در اتوبان قم جهت راهنمایی به سمت دریاچه نمک  حوض سلطان وجود نداشت ُدر پیدا کردن مسیر به سمت دریاچه حوض سلطان به مشکل برخوردیم.در سمت چپ جاده ٬دریاچه حوض سلطان  قابل رویت بود اما جاده منتهی به آن مشخص نبود.پس از اینکه جاده های خاکی زیادی را امتحان کردیم و متوجه شدیم مسیر اشتباه است با راهنمایی خودروبر های کنار جاده مسیر را پیدا کردیم.۵۰ متر بعد از تابلوی سبحان الله به سمت قم سمت راست جاده و  جنب تابلوی کیلومتر ۹۵کیلومتر مانده به تهران از سمت قم راه خاکی به سمت پایین جاده وجود دارد که از زیر پل ۲ دهانه میگذرد و مستقیما به سمت دریاچه میرود.

 

آن جاده را باید تا انتها میرفتیم و به دو راهی که میرسیدیم به سمت چپ و مجددا باید مسیر را مستقیم حرکت میکردیم.

در انتهای جاده خاکی سمت چپ معدن نمک و دریاچه کاملا مشخص بود.بر روی دریاچه ٬آب بسیار کمی وجود دارد و بهترین زمان جهت رفتن به دریاچه نمک حوض سلطان فصل بهار به خصوص اردیبهشت ماه است ٬ بدلیل اینکه بارندگی در این ماه باعث خلق صحنه های زیبا بر روی دریاچه مملو از نمک میشود.

 

+ نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 9 بهمن1391 و ساعت |

با بازدید کامل شهر تفلیس باید تصمیم میگرفتیم بعد از تفلیس به کدام شهر برویم.با صحبتهایی که با آقای ملکی صاحب هاستل که مرد مودب و دلسوزی بود انجام دادیم تصمیم گرفتیم به کازبقی برویم.البته آقای ملکی پیشنهاد داد به MESTIYAبرویم که از نظر چشم انداز طبیعت بکر و عالی است برویم اما این رو هم گفت که اگر آنجا بروید محال است 1 هفته کمتر در آنجا بمانید چون مانند بهشت زیباست.اما کمبود زمان داشتیم و بعد مسافتی شهر  MESTIYAهم زیاد بود.۱۱ ساعت مسیر رفت و ۱۱ساعت زمان برگشت نیاز داشت.من راغب بودم به MESTIYAبرویم اما وقتی دلایل را شنیدم و تصمیم جمع را شنیدم تصمیم گرفتیم به کازبقی برویم.بالاخره صبح روزیکشنبه  ساعت 8 صبح سوار مترو تفلیس شدیم و با ۲۰ لاری سوار دلموش های ترمینال بسمت کازبقی حرکت کردیم. کازبقی در فاصله ۱۹۰ کیلومتری شهر تفلیس قرار داشت و از کازبقی تا روسیه ۲۵کیلومتر فاصله داشت. مسیر به سمت کازبقی فوق العاده دیدنی و زیبا بود .در میانه راه راننده برای استراحت کوتاه مدت متوقف شد. در همان مکانی که راننده نگه داشت صخره آهکی آجری رنگ بود که آب از آن سرازیر میشد.به قول دوستم شهمیرزاد هم این صخره آهکی را داشت و به همین زیبایی.

دوباره سوار دلموش شدیم و ادامه مسیر زیبا.جاده بسیار ناهموار و بدی داشت و چاله های خیلی عمیقی داشت.اما زیبایی مسیر چاله های جاده را برای ما هموار میکرد.در گذشته جاده تفیلس به کازبقی یک جاده نظامی بوده که بعلت کوهستانی بودن و رویایی بودن یکی از مقاصدخوب برای کوهنوردان بوده است.طبق گفته ساکنان شهر  نیز بهترین زمان صعود به قله های کازبقی تیر و شهریور ماه است.بالاخره ساعت۱۱ صبح  به کازبقی و روستای این شهر گرکتی رسیدیم و بعد از پیاده شدن از دلموش خانمی به نام ماری با نفری ۲۵ لاری اتاقی به ما اجاره داد.بعد از گذاشتن کوله ها در خانه به سمت کوه زیبایی که کلیسای معروف بالای آن بود حرکت کردیم.البته کلیسای سامبا نیز در روستای گرکتی کازبقی قرار داشت.کوه بسیار زیبایی بود .سرسبز با لاله های سرخ،اسب ها در حال چرا بودند،کلبه های زیبای کوهستانی.منظره این کوه من رو یاد کارتون بچه های کوه آلپ انداخت.

چیزی که برای من جالب بود پیرزن های سالخورده گرجی بودند که به بالای کوه برای زیارت میرفتند.بالا رفتن از این کوه که حدود ۳ ساعت طول میکشید ٬برای من سخت بود اما پیرزن های گرجی براي رفتن به كليسا به بالاي كوه  ميرفتند.

با عکاسی هایی که از طبیعت کوه میکردیم خستگی ما هم برطرف می شد.بالاخره بعد از ۳:۳۰ دقیقه کوهنوردی به بالای کوه و کلیسا رسیدیم.در آنجا عروس و دامادهای زیادی برای عکاسی و نیایش آمده بودند که عکس انداختن با عروس و داماد برای ما جالب بود.قسمت جالب این عکاسی ما، تعصب خاصی بود که عروس و خانواده عروس نسبت به داماد داشتند  ما از این تعصب عروس خانم خنده مان گرفته بود.در بالای کوه چشمه آب خنکی بود که ما را سیراب کرد.عسل و نان و حلوا شکری  و آجیلی رو هم که همراه خود اورده بودیم قسمت اعظمی از گرسنگي کوهنوردی ما را برطرف کرد.حدود ساعت 16 از کوه پایین آمدیم و وسایل شام را خریدیم.شب در هنگام خوردن شام با آقایی که اهل کشور اطریش بود آشنا شدیم که انسان با ادب و با پرستیژی بود آشنا شدیم.و حدود ۱ ساعت شرع به گپ زدن درباره کشور هایمان شدیم  و خیلی عاشق ایران بود و بدلیل بیزینسی که داشت چندین بار به ایران سفر کرده بود و در آخر که میخواستیم عکس یادگاری بگیریم مرد اطريشي دوربین معروف و قدیمی  که از پدربزرگش به او رسیده بود را آورد و از ما عکس گرفت .

 

صبح زود با دلموش ها مجدد به تفلیس برگشتیم و  وارد هاستل آقای ملکی که وسایلمان آنجا بود  شدیم.یکی از دوستان در آنجا متوجه شد که پول و وسایلش را در خانه ای که شب گذشته در کازبقی گرفته بودیم جا گذاشته است.من پیشنهاد دادم با هم به آنجا برویم و با هم برمیگردیم اما او اصرار کرد من تنها میروم و شما به سمت باطومی بروید و من آنجا به شما ملحق میشوم.دوستمان رفت و ما برای رفتن به باطومی باید به ایستگاه قطار میرفتیم. ساعت ۲۰:۴۵ به وقت تفلیس به سمت ایستگاه راه آهن به راه افتادیم .با مترو،ساعت ۲۱:۳۰  به ایستگاه راه آهن رسیدیم و آنجا متوجه شدیم بلیط قطار ساعت ۲۲ شب تکمیل شده است و جا ندارد.تا ساعت ۲۲:۳۰به دنبال بلیط قطار بودیم.بالاخره دوستم با صحبتی که با اطلاعات راه آهن کرد متوجه شدیم ساعت۳۰دقیقه صبح قطاری از سمت ایروان ارمنستان به سمت باطومی گرجستان در ایستگاه  تفلیس توقف دارد.بعد از صحبت کردن با گیج بلیط فروشی ،گفت که قطار جا دارد و قیمت بلیط آن ۵/۳۷ لاری است که با توجه به اینکه قیمت بلیط معمولی 25 لاری بود مقداری بالاتر بود.در همان حال که ایستاده بودم تا تصمیم بگیرم یکدفعه شخصی به شانه هایم زد و به زبون گرجی گفت،((باطومی)).من سر رو به نشانه تایید تکان دادم.گفت : من شما رو با تاکسی ای که دارم به باطومی میبرم.گفتم کی میری ؟گفت: همین الان.گفتم :قیمت چند؟ .گفت ۲۵لاری.خیلی خوشحال شدم .گفتم بذار فکر کنیم.بعد از 5 دقیقه گفتم ۲۰لاری.راننده گفت باید پول بنزینم رو در بیارم.دوباره من گفتم ۲۰ تا.گفت شما 2نفر هستید و 1 نفرگرجی دیگه هم است ،اگر یکنفر دیگه هم آمد ،۲۰ لاری.خوشحال شدیم و منتظر ماندیم.بعد از ۱۰ دقیقه راننده تاکسی که مسافری را پیدا نکرده بود گفت بریم با همین 3 نفر.سوار تاکسی شدیم و همان ابتدا نفری ۲۰ لاری را دادیم.میدانستم که الان ساعت 12 شب است و ساعت 5 صبح میرسیم برای همین دوست داشتم یک مقداری بیشتر معطل بمانیم تا صبح دیرتر برسیم.برای بنزین زدن ایستادیم و ما برای خرید به مارکت رفتیم و برای اولین برای آب میوه فوق العاده گرجی ها که سبز رنگ بود و بر روی آن عکس سبزیجات چسبانده شده بود را کشف کردیم.مزه فوق العاده ای داشت و 5/1 لیتری بود و قیمت آن ۳لاری بود که به پول ایران حدود ۴۰۰۰ تومان .

بعد از خرید به تاکسی برگشتیم و آن مسافر گرجی همراه ما ۲ تا نسکافه سرد برای ما گرفت .با اینکه شب در حرکت بودیم اما معلوم بود که مسیر خیلی سرسبز و زیباست.ساعت حدود ۵ صبح بود که راننده جنب ایستگاه راه آهن شهر بندری باطومی نگه داشت و ما پیاده شدیم. با ۳ لاری سوار تاکسی شدیم و ما را تا ورودی شهر باطومی برد.به دنبال هاستلی بودیم که قبلا آن را در اینترنت جستجو کرده بودیم اما شخصی نبود که در ساعت ۵ صبح ما رو راهنمایی کنه.حدود نیم ساعت در شهر پیاده روی کردیم ، که به پارکی رسیدیم و من به دوستم گفتم اینجا استراحت کن تا من بیام.خیابان روستاولی باطومی را که پیدا کردم.متوجه شدم درست است.هتلی را پیدا کردیم در نزدیکی پارک دلفین های باطومی با شبی ۶۰لاری با صبحانه و وسایل را آنجاگذاشتیم و رفتیم شهر باطومی را بگردیم.

شهر باطومی درمرکزاستان آبارا در کنار دریای سیاه در جنوب غربی گرجستان در فاصله ۲۰کیلومتری مرز با ترکیه قرار داشت و بزرگترین بندر کشور گرجستان میباشد. باطومي شهر زيبايي بود و حتي برعكس شهر تفليس كه بعد از ساعت ۸ شب كه به جز ديسكو ها و رستوران ها اكثر مغازه ها تعطيل مي شدند ،باطومي  شهر بيداري بود و نانوايي ها و مغازه ها تا دير وقت باز بودند و صداي ديسكو ها بلند بود و در خيابان ها گروهاي  موسيقي خياباني از كشورهاي مختلف مانند انگليس  بودند كه گيتار برقي ميزدند كه آهنگ هاي جالبي بود.

 با خرید سیمکارت دوستمان را پیدا کردیم و او تعریف کرد که بعد از پیدا نکردن پول و پاسپورت در خانه ماری( صاحب خانه اي كه در شهر کازبقی 1 روز آنجا بوديم ) )صاحب خانه ای که ما  در کازبقی ۱شب در آنجا بودیم نزد پلیس رفته بوده و شخصی که در مغازه اش خرید کرده بودیم و دوستم کیف وسایلش را در مغازه جا گذاشته بود ،کیف را بدون بازکردن آن به اداره پلیس داده بود.خدا رو شکر کردیم که کیف دوستمان دست نا مسلمان های گرجستان افتاده بود و گرنه بدون پول و پاسپورت ادامه سفر دوست ما تقریبا غیر ممکن می شددوستم تعریف میکرد که ماری بخاطر گم کردن پول و مدارک دوستمون چقدر ناراحت شده و مرتب روی دست خودش میزده وخیلی بامزه  میگفته :پاساپورتی،پاساپورتی!!

بعد از ملحق شدن دوستمان ،باطومی گردی را ادامه دادیم. یکی از دیدنی های شهر باطومی باغ بوتانیک باطومی بود در سر در ورودی پارک نوشته شده بود که توسط پروفسور کراسنوف برادی  و  ژنرال پیتر کراسنوف بنیانگذاری شده بود.ورودی باغ نفری ۶ لاری بود.انواع گیاهان در آن باغ بزرگ کاشته شده بود.پس از گشت و گذر 4 ساعته در پارک به سمت هتل حرکت کردیم .

 

 

در شهر باطومي فستيوال كنسرتهاي ساحلي باطومي برگزار شده بود آدمهاي زيادي بخصوص ايرانيها بودند و همراه آهنگ ميرقصيدند.دو روز به اين فستيوال رفتيم.در روز دوم  زن و مرد دوچرخه سواري رو ديديم كه وسط جمعيت ميرقصيدند و دوچرخه هايشان با پرچم كشور هاي مختلف تزئين شده بود.من به دوستم گفتم چهره اين زن و مرد مثل ايراني ها  ست.

رفتم جلو و به مرد دوچرخه سوار گفتم شما ايراني هستيد كه گفت بله ،من و خانمم(خانمي كه در كنارش بود را نشان داد)دوچرخه سوار هستيم و شروع كرد به توضيح درباره مسير دوچرخه سواريشان.مرد دوچرخه سوار ميگفت مدت ۱۱۰روز است كه از ايران براي دوچرخه سواري به دور دنيا با خانم خود بيرون آمده اند و اين مسافرت ممكن است به مدت ۳ سال طول بكشد.دوچرخه سوار گفت تمام پول خود را در تركيه  صرف خريد لپ تاپ كرده ايم و هيچ پولي نداريم و حتي شب ها خوراكمان نان و پنير است و مگر اينكه كسانی ما را دعوت كنند.در حين تعريف اين حرف ها ،ايراني هاي زيادي دور ما و دوچرخه سوارها جمع شدند و براي همه تعجب انگيز بود.در ادامه دوچرخه سوار مرد گفت در قونيه تركيه از ما دعوت كردند و ني زيبايي رو به ما هديه دادند  كه رو دوچرخه  بسته بود و داخل قاب زيبايي بود.يكي از ايراني ها كه بعدا متوجه شديم او هم با دوچرخه به آنجا آمده و با اشتياق به حرف هاي آنها گوش  ميداد پرسيد شماره تلفن همراه شما چند است كه دوچرخه سوار گفت گوشي موبايل نداريم و مردي كه شنونده صحبتهاي دوچرخه سوار بود، گوشي موبايل با سيم كارت GEO CELL گرجستان را به دوچرخه سوار هديه داد و به آنها پيشنهاد داد در ادامه سفر همراه آنها بيايد.من از همسر دوچرخه سوار پرسيدم براي شما سخت نيست كه هم پاي همسرت دوچرخه سواري ميكني؟گفت بعضي  وقت ها سخت است ولي وقتي به ادامه سفر فكر ميكنم برام لذت بخش ميشه.گفت در گرجستان پليس اجازه چادر زدن نميدهد  و ما شب قبل پشت كاميون به طور مخفيانه چادر زديم! از خانم دوچرخه سوار پرسيدم :شغل شما و همسرتان براي ادامه سفر مشكل ساز نيست كه گفت:شغل همسرم  مهندسي عمران و كار آزاد دارد و شغل من مدرس زبان فرانسه است و در شهرك اكباتان تهران ساكن هستيم.مرد دوچرخه سوار از ما پرسيد ميتوانيم به روسيه برويم كه ما گفتيم آنجا ويزا ميخواهد و او گفت به مرز ميرويم اگر ويزا دادند ميرويم و اگر ندادند كشور روسيه را دور ميزنيم.پرسيدم چرا از سفارت كمك نميگيريد.دوچرخه سوار گفت سفارت اصلا كمك نميكند و بيشتر سنگ اندازي ميكند و سفارت هاي ايران در خارج از كشور اصلا كمكي به جهانگرداني مانند ما نميكنند و برعكس كشورهاي ديگر كه بايد براي آنها افتخار باشد، سفارتخانه های ايران در خارج از كشور كاري ميكنند كه ما اينجور سفرها رو كمتر انجام بديم!اين صحبتها باعث شد براي لحظه اي تو کمای فکری برم و تاسف بخورم!!!!!!!!در آخر دوچرخه سوارها سايت خودشون که مربوط به همین مسافرتشونبود رو بهمون دادند:

 ((www.dreammakers.ir )) 

+ نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه 9 بهمن1391 و ساعت |